شبکه خبر که بودیم، دو نفر تولدشون رو در بیست و چهارم اردیبهشت جشن می گرفتند. یکی از آنها هنگامه شهیدی بود. با هنگامه چند ماهی بیشتر همکار نبودم. یادم نمی ره روزی رو که در مقابل رییس شبکه ایستاد تا از استقلال خودش به عنوان خبرنگار دفاع کنه. رییس می خواست اخراجش کنه ولی خودش استعفا داد و رفت …
از هنگامه مدت ها بی خبر بودم تا این که یک بار اسمش رو در فهرست کاندیداهای انتخابات دیدم. بعدا هم در فیس بوک دیدمش تا این که انتخابات شد و آن چه همه می دونیم پیش اومد.
هنگامه تولدش رو امروز در زندان جشن گرفت. شاید هم جشن نگرفته باشه. در ماه های گذشته خیلی از روزنامه نگاران در زندان شمع خیالی تولدشون رو فوت کردن.
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جام لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی بکام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل وسبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
شعری زیبا از فریدون مشیری تقدیم به شما خوبان
مدتی است شدیدا خسته می شم و تمرکزم رو زود از دست می دم. دکتر چند بار هشدار داده بود ولی این بار جدی جدی گفته تا اطلاع ثانوی باید با اینترنت کار نکنم، تلویزیون نبینم، رادیو گوش نکنم و از اون بدتر چیزی ننویسم. قراره مدتی راهی توانبخشی ذهنی بشم.
بنابراین مدتی ازتون مرخصی می گیرم. تو این سه سال گذشته، حاجی واشنگتن باعث آشنایی من با خیلی از عزیزان شد. خیلی چیزها یادم داد و همیشه شرمنده محبت خوانندگان و کامنت هاشون بودم.
همه تون رو دوست دارم. شاید چهار سال دیگر به خاطر گل روی شما کاندیدای ریاست جمهوری شدم.
فعلا عزت زیاد.

نبوی در واشنگتن- ۱۳۸۵
“طنز من هرزه نیست بلکه نوشته سرکار خانم فاطمه رجبی هرزه است.دروغ گوئی و آمار دروغ دادن و مردم فریبی هرزه است. در دنیا خود و ایرانی را مسخره کردن هرزه است.”
نامه اش را بخوانید.

خدایا تو را شاکرم که در طول این عمر کوتاه ۳۵ ساله دو بار شاهد له شدن استکبار و مالیده شدن پوزه اش به خاک بوده ام. بار اول، این حادثه مبارک را چشمانم در دانشگاه کلمبیا دیدم و بار دوم دیروز بود که با تمامی وجود بر خود بالیدم.
اگر پیروزی احمدی نژاد در نیویورک بزرگ تر از فتح خرمشهر بود، ناحق نیست بگوییم که این پیروزی اخیر برای ما از فتح قسطنطنیه عظیم تر بود.
تا اطلاع ثانوی شخص شخیص حاجی واشنگتن از حاج محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری حمایت خواهد کرد.
بازگشت دون کیشوت وار محمود احمدی نژاد را گرامی می داریم.
امروز در آمریکا آخرین روز ارسال پرونده های مالیاتی سال ۲۰۰۸ بود. این دو سه روز گذشته پستخانه ها پر از جماعت تنبل دقیقه نودی بود.
دیروز برای کاری مجبور بودم به پستخانه سر بزنم. صف ها اون قدر شلوغ بودن که به سه پستخانه مختلف رفتم و دست آخر هم یک ربع تو صف وایسادم. شلوغی پستخانه ها من رو یاد روزهای ثبت نام کنکور و تعیین رشته انداخت.
مردشور خودش و نوستالژیش رو با هم ببرند! کنکور رو عرض می کنم.
اول این که بالاخره گم شدن نیک آهنگ از سوی منابع رسمی تایید شد. این هم لینکش.
دوم این که زیاد نگران نباشید، جای بدی نیست. مسیر طولانی پرواز تهران- تورنتو و کم خوابی باعث شد نیک آهنگ به جای پرواز شیراز، سوار پرواز شارجه شه و فعلا داره کاریکاتور شیوخ امارات رو می کشه.
سیزده به در همگی مبارک!
۱۳۸۸/۰۱/۱۲
General و Media

- نیک آهنگ کوثر
هفته پیش که برای تعطیلات عید به اتاوا و تورنتو سفر کردم، به نیک آهنگ زنگ زدم، عذرخواهی کرد و گفت چون راهی ایران هست سرش کمی شلوغه و نمی تونه من رو ببینه. ابراز نگرانی کردم، گفت حله!
الان چند روزی است ازش بی خبرم. وبلاگش رو آپ نکرده. به خانواده اش که زنگ می زنی، ابراز بی خبری می کنند. آخرین خبری که داریم اینه که به تهران رسیده و قرار بوده برای غافلگیر کردن خانواده مستقیم به شیراز بره ولی به شیراز نرسیده.
مانیفست هواپیمایی لوفتانزا هم پیاده شدنش رو در فرودگاه امام تایید می کنه.
دوستان اگر خبری دارند یا این که بهش دسترسی دارند خبر بدن.
همکاری دارم که چند وقت پیش حین پرواز دچار سکته مغزی شد. افرادی که دچار سکته مغزی می شن، بسته به محلی از مغزشون که دچار ضایعه شده، مشکلاتی رو پیدا می کنند. از جمله ممکن هست این مشکلات مربوط به راه رفتن و حرکت باشه. میزان سالم شدن این افراد هم به میزان ضایعه و حجم آسیب دیدگی بستگی داره. خلاصه این که این دوست ما دچار مشکلات گفتاری شد که پس از دو ماه بر طرف شد. اما دیروز یک چیزی شنیدم که داشتم شاخ در می آوردم:
این رفیق آفریقایی ما زبان انگلیسی را به طور کامل فراموش کرده. مشکل اینجاست که همسر و فرزندان او فقط انگلیسی بلد هستن و از ارتباط با اونها عاجز شده!
بنده ارادت خاصی خدمت به بینی خودم دارم که حسابی مجلسی است. تا دیروز فکر می کردم اگر روزی کاریکاتورم را بکشند، دماغم شاه بیت آن خواهد بود. حیف که دیدم لپ هایم برجسته تر از دماغم شده اند. از دیروز تا حالا دماغم دچار مشکل خود کم بینی شده.